پندهای جاودانه
پادشاهی نیمه شب خواب دید که زندانی اش بیگناه است؛ پس آزادش کرد و گفت حاجتی بخواه. درویش گفت: وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار میکند تا مرا رها کنی؛چگونه از دیگری حاجت بخواهم
پندهای جاودانه
حاج محمّد اسماعیل #دولابی :
در دستگاه امام حسین «علیه السلام» حتی ریا هم ممدوح است. اگر جلوی روی مردم برای امام حسین «علیه السلام» مالت را بدهی یا سینه بزنی، خوب است. اصحاب که به میدان میرفتند، رجز میخواندند و خودشان را معرفی میکردند. تظاهر در دستگاه امام حسین «علیه السلام» جزا دارد. البته بهتر است کار خود را به خدا و امام حسین «علیه السلام» نشان بدهی و بگویی:
خدایا ببین من دارم این کار را میکنم، حسین جان ببین من دارم این کار را میکنم
📚مصباح الهدی
💫
هم نشین خوب
زغال های خاموش رادرکنار زغال های روشن میگذارند تا روشن شود.
چون همنشینی اثردارد…
ماهم مثل همان زغال های خاموشیم٬اگر کنار افرادی روشن بشینیم که گرما و حرارت دارند٬
مابه طبع آنها نور و حرارت و گرما پیدا میکنیم.
پس همیشه آدمی را انتخاب کنید که به شما انرژی مثبت ببخشد…
داستان شب
🌙
📝موشی در خانه صاحب مزرعه تله موش ديد؛ به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد. همه گفتند: تله موش مشکل توست، به ما ربطی ندارد!
ماری دمش در تله موش گیر کرد و زن مزرعه دار را که آنجا بود گزيد. از مرغ برايش سوپ درست کردند؛ و گوسفند را برای عيادت کنندگان از زن مزرعه دار سر بريدند. زن مزرعه دار زنده نماند و مرد. گاو را برای مراسم ترحيم کشتند
و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه می کرد و به مشکلی که به ديگران ربط نداشت فکر می کرد…
📚کلیله و دمنه
داستان شب
🌙
📝گوزنی بر چشمه ای رفت تا آب بنوشد.
عکس خودش را در آب دید.پاهایش باریک و کوتاه بنظرش آمد و غمگین شد.
اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید شادمان و مغرور شد.
در همین حین چند شکارچی قصد او کردند.
گوزن گریخت و چون چالاک میدوید، صیادان به او نرسیدند.
اما وقتی به جنگل رسید،شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد.
صیادان سر رسیدند و او را گرفتند. گوزن چون گرفتار شد با خود گفت:
دریغا پاهایم که از آنها ناخشنود بودم و نجاتم دادند،اما شاخ هایم که به زیبایی آنها می بالیدم،گرفتارم کردند.
👌🏻چه بسا گاهی از چیزهایی که ناشکر و گِله مندیم،پله صعودمان باشد و چیزهایی که به آنها مغروریم مایه سقوطمان…!!!